چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۰۳
نگهبانان خورشید؛ بز یا میش؟

حوزه/ انیمیشن «نگهبانان خورشید» توانمندی فنی و بصری چشمگیری دارد، اما دو ضعف اساسی آن را محدود می‌کند: کیفیت نازل پخش صدا و—مهم‌تر—انتخاب نمادین مبهم «بز» به عنوان قهرمان و جهان‌سازی نامشخص، که از قدرت اسطوره‌ای و جذابیت دراماتیک اثر می‌کاهد.

خبرگزاری حوزه | در چهل و چهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر، انیمیشنی بر پردهٔ نقرهای سینماهای ایران ظاهر شد که گویی خود، نگهبانی بود برای خورشیدِ تابانِ توانمندیِ ساخت انیمیشن در ایران؛ اثری با عنوان «نگهبانان خورشید». این اثر، هرچند خارج از بخش مسابقه به نمایش درآمد، اما حضورش آنقدر پررنگ و قابل تأمل بود که نمیتوانست در حاشیه بماند. او آمده بود تا نشان دهد که صنعت انیمیشن ایران نه تنها نفس میکشد، که میتواند با زبانی جهانی و با ابزارهایی فنی، قصهای را در پهنهٔ اساطیر کهن بگستراند. اما این گسترش، آیا بر بستری استوار از معنای اصیل اساطیری رخ داده، یا آنکه در گذار از کهنالگوهای فرهنگ ایرانی، دچار نوعی گسست و ابهام شده است؟

از نخستین نماها، چشم بیننده با جهانی رنگارنگ و پویا روبرو میشود که گواهی میدهد بر بلوغ فنی و جسارت بصری سازندگان. طراحی شخصیتها، چیدمان صحنهها و حرکت روان تصاویر، همگی فریاد میزنند که دستانی توانمند و چشمانی دقیق، این جهان خیالانگیز را بنا نهادهاند. حتی دوبله و صداگذاری، که گاه در آثار داخلی نقطه ضعفی آشکار است، در اینجا همراستا با تصویر پیش میرود و شخصیتها را با حسی زنده به مخاطب میشناساند. اما دریغ از این همه ظرافت، که گویی در لحظهٔ اتصال به مخاطب، بخشی از نفس اثر در سالن سینما میماند! موسیقی و لایه های صوتی ظریف اثر، در هیاهوی کیفیت نازل پخش صدا در سالنی چون «میلاد»، گم شد و به حاشیهای تقریباً غیرقابل شنیدن تبدیل گشت. گویا اثر، نخستین نبرد خود را نه در جهان اساطیر، که در میدان فنی سینما باخت.

اما قلب تپندهٔ نقد، آنجا میتپد که به جانمایهٔ روایت و بازآفرینی اساطیری اثر مینگریم. «نگهبانان خورشید» دست به کاری جسورانه و در عین حال مخاطرهآمیز زده: آوردن اسطوره به بستر امروز. در این مسیر، انتخاب شخصیتِ «قهرمان» یا نمادِ خیر، کلید گشودن دروازهٔ باورپذیری است. در سنت جهانی بازآفرینی اساطیر—از ثور مارول تا پرومتئوس مدرن—این نماد خیر، معمولاً در هیئتی قدرتمند، جذاب، و اغلب با رگه هایی از شوخ طبعی و انسان وارگی ظاهر میشود تا هم ابهت اسطوره را حفظ کند و هم پیوندی عاطفی با مخاطب معاصر برقرار سازد.

اما اینجا، در سرزمین آریایی، نگهبان خورشید چه شکلی به خود میگیرد؟ بز. انتخابی که همچون سنگی بزرگ در آب راکد اساطیر ایران، موجهایی از پرسش برمی انگیزد. در فرهنگ ایرانی، بز اگرچه گاه نماد باروری و زندگی است، اما در ضرب المثلها و ادبیات عامه، بیش از هرچیز نشانی از «ساده لوحی»، «سرگشتگی» و حتی «بلاهت» است. در گسترهٔ فرهنگ جهانی نیز، این نماد با موجودی شیطانی به نام «بافومت» گره خورده که در نماد شناسی غربی، نماد جادوی سیاه و نیروهای وارونه است. آیا این انتخاب، آگاهانه و حساب شده بوده است؟ در جهان پویانمایی، جایی که هر خط، هر رنگ و هر موجودی هدفمند است، نمیتوان پذیرفت که انتخابی چنین بنیادین، تصادفی یا بیحکمت باشد. آیا قصد، نشان دادن ضعفِ قهرمان در برابر شرّ بوده؟ یا شاید طنزی تلخ در پس این انتخاب نهفته است؟ اینجاست که اثر، به جای ارائهٔ الگویی باشکوه و الهامبخش از اسطورهٔ ایرانی، علامت سوالی عظیم را در ذهن بیننده برجای میگذارد. آیا نگهبان خورشید ما، «بز» است یا «میش»؟ نماد سادهلوحی است یا نماد قربانی و بردباری؟ این دوگانگی هرگز به وضوح حل نمیشود و شخصیت در میانهٔ این بلاتکلیفی نمادین، هرگز آن قدرتمندی اساطیری لازم برای ایستادگی در برابر «اهریمن» داستان را پیدا نمیکند.

این گسست نمادین، با گسستی دیگر در روایت همراه میشود: جهان داستان. «نگهبانان خورشید» در زمان و مکانی نامشخص و رها شده میگذرد. نه از جغرافیای اسطورهای ایران خبری هست، نه از عصری که داستان در آن رخ میدهد. این رهاشدگی، مخاطب را در فضایی معلق رها میکند که در آن، خطر و تهدید، ملموس و حیاتی به نظر نمیرسد. وقتی مکان مقدس یا خانهای برای حفاظت وجود نداشته باشد، حملهٔ نیروی شر چه اهمیتی دارد؟ وقتی خطری حس نشود، مبارزهٔ قهرمان تبدیل به حرکتی نمایشی و فاقد ضرورت درونی میشود. داستان برای مخاطب «حیاتی» نمیشود، زیرا خود اثر نتوانسته هستهٔ مرکزی «حیات» و «اهمیت» را در جهان خلق شدهاش تعریف کند.

در پایان، «نگهبانان خورشید» همچون پرندهای است با بالهایی درخشان از توانمندی فنی، اما با پایی لنگ در عمق روایت و بازآفرینی معنوی. این اثر ثابت میکند که انیماتورهای ایرانی میتوانند با جهان رقابت کنند، اما همچنین هشدار میدهد که پرواز به سوی خورشیدِ داستانگویی جهانی، نیازمند شناخت دقیقتر از ریشه های نمادین خود و بافتن تاروپود محکمِ جهان داستان است. شاید پیام نهایی اثر ناخواسته این باشد: پیش از پاسداری از خورشید اساطیر، باید از خورشیدِ «معنا» در درون روایت خود پاسداری کرد.
محمد حسین بنی احمدی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha